مناجات پایان ماه صفری با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـوی فـراق میدهد این گـریههای من مـاتـم گـرفـتـه شـال سـیـاه عـزای مـن شـرمـندهام که از غـم زیـنب نـمـردهام آقا ببخـش، درگـذر از این خـطای من با زعـفـران شهر خـراسان نمیشود!؟ رنـگی دهی امـام زمـان بر حـنای من از بسکه پای طشت طلا گریه کردهام چـیزی نمـانده مثل شـما از صدای من بـا نـوحـههـای ایـن دهـۀ آخـر صـفــر شبها چقدر سینه زدی پا به پای من! ای خوش حساب، مزد مرا زودتر بده بعد از دو ماه گریه چه شد کربلای من؟ سرزندهام به عشق حسن، خضر گریهام این چـشم خـیس، چـشمۀ آب بقـای من من غـصۀ بـهـشت خـدا را نمیخـورم جایی گرفته حـضرت زهـرا برای من |